أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
308
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
كه من سه كرامات ظاهر از وى ديدهام يكى آنست كه روزى ميرفتم كه زيارت وى كنم پس در راه كه ميرفتم در نفس خود ميگفتم چه بودى كه شيخ از منظر بشيب آمدى تا مرا حاجت بالا رفتن نبود . در اين حالت شيخ در درس بود و با طلبه فرمود كه برخيزيد تا به شيب رويم كه عزيزى ميخواهد مرا در صحن رباط ببيند برخاست و بشيب آمد . چون درآمدم شيخ را در صحن رباط ديدم . اين سه كرامت يكى ديدن شيخ و دوم بالا نرفتن خود و سيوم در صحن رباط كه در خاطر داشتم « 130 » مزار وى در نزد پدر خود است در رباط سردوز كه به او معروفست « 131 » . و پسر او شيخ صدر الدين محمد « 132 » مردى فاضل بود كه زيارت كعبه كرده بود و خلق را بشرايع اسلام ميخواند و وعظ مىفرمود و اشعار مليحه در سر منبر
--> - ترجمهء متن يعنى نجم الدين محمود معروف بسردوز متوفى در 697 موافق است منتهى مؤلف در لقب او اشتباه كرده و لقب پدرش قاضى مجد الدين اسمعيل بن نيكروز متوفى در سنهء 666 را يا لقب پسرش قاضى مجد الدين اسمعيل بن يحيى متوفى در سنهء 756 را سهوا برخود او اطلاق كرده است ، - شرح احوال اين قاضى ركن الدين يحيى بن اسمعيل در كتاب حاضر در تحت نمرهء 292 ، و از آن پدرش قاضى مجد الدين اسمعيل بن نيكروز در تحت نمرهء 291 ، و از آن پسرش قاضى مجد الدين اسمعيل بن يحيى در تحت نمرهء 293 مسطور است ( رجوع شود نيز برسالهء « ممدوحين سعدى » تأليف راقم اين سطور محمد بن عبد الوهاب قزوينى ، طبع طهران سنهء 1317 شمسى ص 53 - 56 ) . ( 130 ) - قال شاهدت منه ثلاث كرامات ظاهرة فى يوم واحد منها انى عزمت زيارته مرة فقلت فى نفسى ليت الشيخ نزل عن منظرته حتى القاه فى صحن الرباط و لم احتج الى الصعود على تلك السلاليم و كان الشيخ فى درسه فقال لتلامذته قوموا ننزل فان بعض الاعزة يريد ان يلقانا فى الصحن فلما وصلت الى الرباط و دخلت رأيته نازلا الى الصحن ، ( شد الازار ) . علامه قزوينى در ذيل صفحه نگاشتهاند : در نسخ حاضره فقط يكى از آن سه كرامت مذكور است و از آندوى ديگر خبر نيست در حالى كه مترجم متوجه اين نكته بوده و سه كرامت را به صورت فوق بيان داشته است . ( 131 ) - در شد الازار در تاريخ فوت وى چنين آمده است : توفى فى سنه سبع و تسعين و ستمائه و در شيرازنامه ص 137 وفات او را در سنه ششصد و نود و شش نگاشته است . ( 132 ) - و ولده الشيخ صدر الدين محمد ( شد الازار ) .